پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )
61
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )
آن روزى كه من از بايزيد بيرون شدم محمود آقا و همهء كسانى كه از خانوادهء او بودند رختهاى مهمانى خود را پوشيده بودند تا شادمانى خود را دربارهء من بروز دهند . هرچند كوشيدم كه تعارفى به آنان بكنم هيچگونه چيزى از من نپذيرفتند و ليكن پس از بازگشتم به فرانسه ، دولت نشانههائى از خرسندى خويش را به آنان اعلام كرد . من از آنها با مهربانترين درودها جدا گشتم و بر طبق ميل آنان ، نوشتهاى به زبان لاتين و به تركى به آنها دادم كه ترجمهء آنچنين است : « سال 1805 ميلادى ، 1220 هجرى ؛ يك فرانسوى كه مأموريت سياسى داشت تا نزد فتحعلى شاه پادشاه ايران بيايد به او از روى خشونت خيانت گرديد . او را بازداشت كردند و در سياهچال ارك شهر بايزيد انداختند . او جان خود را مديون جوانمردى محمود آقا فرمانرواى آن ارك مىداند ، كاش مسافرينى كه به اين سرزمين مىآيند اين ميزبان بزرگوار را زنده و در اوج خوشبختى بيابند . »